جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

گام اول؛ خودسازی

گام دوم؛توکل

گام سوم؛اتحاد

گام نهایی؛خدمت

آخرین نظرات

عادلانه آزاد باش

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۵۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



آزادی در یک تقسیم بندی کلان بر دو نوع است. آیزایا برلین مقاله مشهوری دارد با عنوان آزادی مثبت و آزادی منفی یا به تعبیری که من به کار می برم «آزادی از» و «آزادی در». تفکیک این دو گونه آزادی بسیار ضروری است. «آزادی از» دایره ای بسیار گسترده دارد و شامل همه انواع آزادی ها می شود. «آزادی از» یعنی آزادی از تمام موانعی که در پیش روی انسان است: آزادی از زندان، آزادی از شر بیگانگان، آزادی از شر سلطان; بلکه آزادی از رذایل اخلاقی نیز جزئی از این آزادی است. آدمیان وقتی با مفهوم آزادی رو به رو می شوند در درجه اول آنچه می فهمند و آنچه می خواهند «آزادی از» است. در انقلاب اسلامی وقتی می گفتیم «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بیشتر مردم منظورشان از آزادی، آزادی از شرّ حکومت طاغوت و ظلمهایش بود. در عصر مشروطه نیز که مردم ما طالب آزادی بودند در واقع طالب «آزادی از» بودند.

 

بعد از آنکه «آزادی از» محقق شد نوبت به «آزادی در» می رسد که همان آزادی مثبت است. آزادی مثبت یعنی آدمیان بتوانند ابراز وجود و اِعمال اراده و بذل سرمایه و طراحی و برنامه ریزی و سازندگی بکنند. در «آزادی از» راه مرا دیگری معین می کند; ولی در «آزادی در» راهم را خودم معین می کنم. کسی که مانعی بر دست و پایش نیست لزوماً بهترین دونده جهان نخواهد بود. کسی که مانعی در راه تجارت او نیست لزوماً موفق ترین تاجر عالم نخواهد شد. لذا هم آزادی محرومان داریم و هم آزادی توانگران. آزادی محرومان «آزادی از» است آزادی توانگران «آزادی در» است. اگر آزادی منفی که اولین مرحله از آزادی خواهی است با آزادی مثبت تکمیل نشود، ناتمام و ناکام خواهد ماند و به فساد منتهی خواهد شد. صرف «آزادی از» راه را نشان نمی دهد و به کسی فرهنگ و توانگری نمی بخشد. «آزادی از» فقط رفع مانع است. رفع مانع لازم است اما کافی نیست. اوّل باید تخلیه کرد و بعد تحلیه. صِرف زدودن رذایل اخلاقی کافی نیست; باید لوح نفس را به فضایل آراست.

ما در چند دهه گذشته بر غنای فرهنگی تأکید نکرده ایم; لذا همیشه وقتی آزادی را به دست آورده ایم آن را خرج نزاعهای بی حاصل کرده ایم و به سرعت آن را از دست داده ایم. در مشروطیت، نهضت مقاومت ملی، آزادیخواهی های دوران دکتر مصدق و نیز در انقلاب اسلامی این تجربه را داشته ایم. در همه این موارد آزادی های به دست آمده که آزادی های منفی بود باید در اثر راهنمایی پیشروان فکری بدل به «آزادی در» می شد و توانگری های فرهنگی چندان فربه می شدند که جا را برای خود بیشتر و بیشتر باز می کردند; ولی چنان چیزی اتفاق نیفتاد و حسن استفاده از آزادی صورت نگرفت.

آزادی یک هدف است; نه وسیله. مخالفان آزادی برای کوچک کردن و تخفیف آزادی و برای آنکه آن را چون موم به دست بگیرند آزادی را وسیله می نامند، در حالی که آزادی یکی از حقوق آدمیان است و محقق کردن حقوق عین اشباع وجود آدمی است. همین که شما نام وسیله بر چیزی می گذارید به این معناست که تعریف و کاربرد آن منوط به هدف است و اگر وسیله رقیبی یافت شد می توان آن را کنار گذاشت. اما وقتی چیزی برای خود موضوعیت و ارزش داشت البته حکم و نقش و اهمیت دیگری پیدا می کند. آزادی چون وسیله را پیش می کشند تا آزادی چون حق و آزادی چون هدف را متروک و مغفول بنهند. اخلاق جدید به ما می گوید آزادی یک حق است و باید آن را ادا کرد. وقتی آزادی یک حق باشد، بلافاصله پای حقوق دیگر آدمیان و لذا پای عدالت در میان می آید و از اینجاست که پیوند آزادی با عدالت آشکار می شود. تأمین آزادی زیرمجموعه عدالت قرار می گیرد. یک حاکم یا یک مدیر اگر بخواهد آزادی عادلانه باشد باید آزادی زیردستان خود را تأمین کند. گاه در کشور ما تقابل موهومی میان آزادی و عدالت می افکنند و می گویند اگر بر عدالت زیاد تأکید کنیم آزادی از دست می رود و اگر بر آزادی زیاد تأکید کنیم عدالت از دست می رود. گویی این دو غیر قابل جمعند. با توضیحی که عرض کردم حداقل مفهوماً و به لحاظ تئوریک می توان این دو را باهم جمع کرد. عدالت مفهوم جامعتر و وسیعتری است که آزادی را هم در بطن خود دارد. شما برای اینکه به همه حقوق آدمیان وفا کنید باید آزادی را هم در اختیار آنها بگذارید. نمی توانید و حق ندارید این حق را از آنها سلب کنید. پس آزادی در دل عدالت جا می گیرد و بدون آزادی عدالتی محقق نمی شود. جامعه غیر آزاد جامعه غیر عادلانه هم هست. در اینجا عدالت و آزادی اصلا وسیله نیستند. تحقق عدالت یک هدف است که آزادی را هم محقق می کند. به بهانه تأکید بر عدالت نمی توان آزادی یک قوم را محدود کرد. نمی شود گفت ما دست و دهان شما را می بندیم چون می خواهیم عدالت را مستقر کنیم. این از بدترین بهانه ها برای تحدید آزادی است. هر انسانی به دلیل آنکه هست حق بودن و زندگی کردن دارد. هیچکس حق ندارد حیات او را سلب کند. همچنین هر انسانی حق دارد شریف و آبرومند زندگی کند این یک حق است و دیگران نباید بپرسند آبرو را برای چه می خواهی. نفس زندگی محترمانه و شرافتمندانه مطلوب است، همچنانکه آدمی حق دارد زنده باشد بی آنکه بپرسیم با زندگی خود چه می خواهد بکند. حتی اگر کسی عاطل و باطل در گوشه ای بیفتد، باز حق دارد زنده باشد و نباید گفت زنده بودن برای انجام کاری یا برای رسیدن به کمالی است. آیا اگر کسی نخواهد به کمالی برسد حق ندارد زنده باشد؟ آزاد بودن هم مثل زنده بودن است. مثل آبرومند زیستن است. بدون تحقق آزادی عدالت هم تحقق پیدا نمی کند.

«آنچه بر نفس خویش نپسندی نیز بر نفس دیگری نپسند». این سخن را در انجیل، تورات، نهج البلاغه، کلمات بزرگان و حتی در ضرب المثل های عامیانه نیز می بینید. دوست نداری آزادی ات را بگیرند تو هم آزادی دیگران را نگیر و هکذا. این معیار برای هر انسان منصف و با وجدان، معیاری عملی، غیر قابل تأویل و ملموس است که می تواند حداقل عدالت را محقق کند. حد آزادی نیز در همین جا معلوم می شود. همین دستورالعمل روش جمع آزادی و عدالت و نیل به آزادی عادلانه را می آموزد.

 

اشاره

 

1. آنچه را نویسنده از مصادیق «آزادی در» می شمارند آزادی نیست; بلکه فعالیت های مثبتی است که در فضای آزاد صورت می گیرد. ما باید آزاد باشیم تا بتوانیم تجارت کنیم، تحصیل کنیم، مسافرت کنیم; ولی خود تجارت و تحصیل و سفر یا قدرت و امکان انجام آنها آزادی نیست; بلکه اموری است که پس از تحقق آزادی تکوّن پیدا می کند. هیچکس به خود فعالیت هایی که در فضای آزاد صورت می گیرد آزادی نمی گوید; بلکه برخورداری از آزادی است. البته نامگذاری و جعل اصطلاح آزاد است; ولی اگر قرار باشد با ضابطه سخن بگوییم و به معانی الفاظ توجه کنیم، درمی یابیم که «آزادی» و «بهره برداری از آزادی» با هم تفاوت دارند; اوّلی ظرف و دومی مظروف است; اوّلی باز بودن مسیر و دومی قدرت بر سیر یا خود سیر است.

 

2. نویسنده حد آزادی را سلب آزادی دیگران می داند و به همین اکتفا می کند; در حالی که این مقدار را همه لیبرالهای دنیا پذیرفته اند. از ایشان به عنوان یک روشنفکر مسلمان انتظار می رفت که به این پرسش پاسخ گویند که آیا غیر از این قید که همه آن را پذیرفته اند، مصالح واقعی فرد یا جامعه نیز می تواند آزادی را محدود کند؟ اگر فقط به این اکتفا کنیم که در برخورداری از آزادی، مزاحم آزادی دیگران نباشیم نتیجه این می شود که همگان در اشباع هر چه بیشتر قوه شهویه و غضبیه آزاد باشند و فقط باید از اصطکاک با آزادی دیگران پرهیز کنند. بنابراین خودکشی و مصرف مشروبات الکلی، اگر در حدی نباشد که موجب بدمستی و آزار دیگران باشد، آزاد خواهد بود.

 

3. این مطلب که آزادی هدف و مطلوب بالذات باشد، چیزی است که آیزایا برلین آن را به میل منتسب می کند ولی این دیدگاه از سوی بسیاری از صاحبنظران باطل شناخته می شود:

      به گفته تیلور لیبرالها مدعی آن اند که آزادی ذاتاً ارزشمند است و می باید فی نفسه به خاطر خود آن تعقیب شود. تیلور این مطلب را به عنوان ادعایی تهی رد می کند. در عوض وی معتقد است که به هر حال باید برنامه ارزشمندی برای پیگیری و کاری برای انجام وجود داشته باشد. اما دغدغه آزادی در لیبرالیزم جای این کارها را نمی گیرد. حتی بر عکس، دفاع لیبرالیزم از آزادی دقیقاً بر اهمیت این برنامه ها استوار است. لیبرالها نمی گویند چون آزادی ارزشمندترین چیز دنیاست ما باید آزادی انتخاب برنامه هایمان را فی نفسه به خاطر خود آزادی داشته باشیم; بلکه می گویند برنامه ها و کارهای ما مهمترین چیز در زندگی ما است و به علت همین اهمیت است که باید آزاد باشیم تا آن را تحقق بخشیم و در صورت کشف خطا در آنها تجدید نظر کنیم. آزادی انتخاب فی نفسه و به خاطر خود آن تعقیب نمی شود; بلکه به عنوان پیش شرط تعقیب آن برنامه ها که فی نفسه ارزشمندند پیگیری می شود.

 

      ادعای ارزش ذاتی آزادی ممکن است در ظاهر راه مؤثری برای دفاع از طیف وسیعی از آزادی های لیبرالی به نظر آید، اما تبعات این ادعا حداقل از دو جهت مخالف استنباط ما از ارزشهای زندگی است:

      الف ) نتیجه اعتقاد به ارزش ذاتی آزادی انتخاب این است که ما هر چه بیشتر از توان انتخاب خود استفاده کنیم آزادتر هستیم و بنابر این زندگی ما ارزشمندتر است. اما این مطلب باطل و در واقع منحرف کننده است. این نتیجه سریعاً به این دیدگاه اگزیستانسیالیستی منتهی می شود که هر روز که از خواب بیدار می شویم تصمیم بگیریم که چگونه فردی باشیم. این کار از آن نظر منحرف کننده است که زندگی ارزشمند، مملوّ از تعهدات و ارتباطات است و اینهاست که به زندگی ما غنا و شخصیت می بخشد. آنچه موجب می شود آنها را جزو تعهدات خود بشماریم دقیقاً آن است که آنها از جمله اموری که هر روز مورد سؤال و تشکیک قرار دهیم نیستند. ما فکر نمی کنیم فردی که بیست مرتبه دست به ازدواج می زند دارای زندگی ارزشمندتری از آن که انتخاب اول خود را مورد تردید قرار نمی دهد باشد. زندگی با انتخابهای بیشتر در ازدواج حتی اگر همه شرایط دیگر هم یکسان باشد بهتر از زندگی با انتخابهای کمتر در چنین امری نیست.

      ب ) اعتقاد به ارزش ذاتی آزادی به معنای آن است که ارزش مورد نظر در اعمال ما ارزش درونی فعالیت ما نیست; بلکه آزادی است. کارول گولد با تصدیق این نکته می گوید: ما در حالی که ظاهراً به خاطر مقاصد درونی هر برنامه خاصی به انجام آن مبادرت می کنیم، اما هدف غائی هر فعالیت واقعاً آزادانه، خود آزادی فی نفسه است; در نتیجه آزادی نه تنها امری است که ارزش می آفریند، بلکه چیزی است که همه ارزشهای دیگر به خاطر آن پیگیری می شوند و بنابر این چیزی است که همه آن ارزشها با توجه به آن ارزشمند می شوند(گولد 1987، ص 118).

      اما این حرف باطل است. اولا همانطور که تیلور توجه نموده است، دعوت مردم به آزادانه عمل کردن، به آنها نمی گوید که چه اعمال خاصی ارزش انجام دارند. حتی اگر این راهنمایی تعیین کننده و قطعی را نیز ارائه نماید، باز هم دیدگاهی نادرست از انگیزه های ما را ارائه می دهد. مثلا من اگر کتاب می نویسم انگیزه من آزاد بودن نیست; بلکه گفتن مطالبی است که ارزش گفتن دارند. در واقع اگر مقصود من گفتن چیزی نباشد و این کار فقط راهی برای آزادی من باشد، در آن صورت نوشتن من رضایتبخش نخواهد بود; در نتیجه آنچه که می نویسم و نحوه نوشتن من نتیجه انتخابهای اعتباری و نهایتاً نارضایتبخش است. اما اگر نوشتن ذاتاً ارزشمند باشد در آن صورت باید مراقب باشم که چه می گویم و باید معتقد باشم که نوشتن به خاطر خود آن ارزشمند است. اگر بخواهیم ارزش مورد نظر مردم را در برنامه هایشان درک کنیم باید به اهداف درونی آن برنامه ها توجه کنیم. من نوشتن را به خاطر آزادی خود انجام نمی دهم; بلکه کاملا برعکس، نوشتن را به خاطر خود آن انجام می دهم; زیرا مطالبی وجود دارد که ارزش نوشتن و گفتن دارند و آزادی از آن جهت ارزشمند است که به من اجازه گفتن و نوشتن آنها را می دهد.

      بهترین دفاع از آزادی های فردی لزوماً دفاع مستقیم از آن نیست; بلکه دفاعی است که با استنباط متفکرانه مردم از ارزش زندگی شان سازگار باشد. و اگر به ارزش آزادی از این منظر نگاه کنیم، در آن صورت پی می بریم که آزادی ضمن آنکه محور زندگی ارزشمند است، ارزش محوری مورد تعقیب در آن نیست.

4. اشکال دیگر نویسنده این است که آزادی را اعظم نوامیس می داند. ایشان در مقاله «آزادی چون روش» صریحاً می گوید: «در زمره حقوق نقض ناپذیر و سلب ناپذیر آدمی، آزادی برترین حق و اعظم نوامیس است». لازمه اینکه حقی، اعظم حقوق و از آن بالاتر اعظم نوامیس باشد این است که در تعارض با حقوق دیگر همواره مقدم باشد; یعنی هیچ حقی در عرض آن قرار نگیرد و نتواند از تقدم آن بکاهد. به بیان دیگر، در تعارض آزادی با دین یا قانون، همواره باید جانب آزادی را مقدم داشت. مثلا چون حجاب با آزادی تا حدی منافات دارد باید آزادی را مقدم داشت; زیرا بنابر ادعای شما اعظم نوامیس است.

      اما از دیدگاه یک روشنفکر مسلمان، اعظم نوامیس دین است; چرا که در قرآن توصیه شده است از مال و جان و آبروی خود در راه دین بگذرید; نه بر عکس.

۹۴/۱۱/۲۳

نظرات (۲)

۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۸ طاها میرویسی
:)
۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۸ طاها میرویسی
دنبالت کردم دنبالم میکنی؟
پاسخ:
 با کمال میل

نظر شما چیه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">