جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

گام اول؛ خودسازی

گام دوم؛توکل

گام سوم؛اتحاد

گام نهایی؛خدمت

آخرین نظرات

سنگ صبور

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۷ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



جوانی و نوجوانی، دنیایی است سرشار از امیدها و آرزوها، تضادها و کشمکشها، تخیلات

و عشقها و ...

دوستان جوان و نوجوان ما همواره با آرزوها و افکار خاصی درگیرند و اغلب اوقات فکر می کنند والدین و یا دیگران، از درک فکر و اندیشه آنان عاجز می باشند. این گونه افکار از جوانان افرادی گوشه گیر و منزوی و یا شرور و پرخاشگر می سازد و دیدگاه آنان را نسبت به جامعه منفی می کند. همچنین منجر به سردی روابط بین آنها و والدین می شود و همواره این فکر را در ذهن آنان تقویت می کند که مقصر اصلی عدم موفقیت و پیشرفت آنان، والدین و جامعه است.

دوست نوجوانی در این زمینه می گفت: «پدر و مادرم مرا درک نمی کنند، آنها مدام به من ایراد می گیرند و مرا مورد انتقاد قرار می دهند. سؤالاتی از قبیل چرا کتاب غیر درسی می خوانی؟ دیروز بعد از ظهر کجا رفته بودی؟ وقتی دوستت تلفن کرد، چه گفت؟ تماشا کردن فوتبال برای دختر چه معنا دارد و ... مرا به ستوه آورده اند و من به این نتیجه رسیده ام که پدر و مادرم هیچ وقت به خوشبختی و آسایش من فکر نمی کنند!!»


البته این مشکل، گوشه ای از دنیای مشکلات جوانان است و جوانان و نوجوانان ما با مشکلات بی شماری در خانواده ها، همچون کمبود محبت و عدم حمایت والدین، محیط بی صفای خانوادگی، احساس ناامنی و بی اعتمادی، توقعات بیش از اندازه والدین، اعمال تبعیض بین فرزندان، کشمکش و تضاد بین خواهران و برادران روبه رو هستند و از مسایلی چون نداشتن فرصت و امکانات کافی برای نشان دادن استعدادها، شکستهای پی در پی و عدم موفقیت در کارها، فقر مالی و فقر فرهنگی والدین، جدال دایمی بین پدر و مادر و ... رنج می برند و در جامعه نیز با مشکلاتی همانند؛ عدم موفقیت در تحصیل، دوستان ناباب، ناکامی در عشقهای کذایی و ... درگیر می باشند.


البته بیشتر این جوانان، والدین خویش را در ایجاد چنین مشکلاتی مقصر می دانند تا آنجا که آرزو می کنند کاش فرزند این پدر و مادر نبودند.

سعیده، دختر نوجوان 16 ساله ای در این زمینه می گوید: «بعضی وقتها به مهناز، دوستم حسودی می کنم. پدر و مادرش بسیار خوش برخورد و مهربان هستند و فوق العاده به دخترشان احترام می گذارند. وقتی من و دوستانم به خانه آنها می رویم با دنیایی از صفا و شادمانی برمی گردیم. برعکس پدر و مادر من بسیار عبوس، اخمو، بدبین و حساس هستند و به دوستانم با نوعی شک و تردید می نگرند. به طوری که آنها از رفت و آمد به خانه ما پرهیز می کنند ... بعضی وقتها آرزو می کنم کاش پدر و مادر مهناز، پدر و مادر من بودند.»


همچنین دختر نوجوان 15 ساله ای می گوید: «تبعیض و بی عدالتی والدینم مرا به ستوه آورده. با اینکه من از لحاظ درسی از دو برادرم بسیار موفق ترم، ولی به خاطر کوتاهی بیش از حد قدم و زیبا نبودنم، مورد بی مهری و سرزنش والدینم قرار می گیرم و در عوض برادرانم با آنکه همیشه توقعات بیجایی از پدر و مادرم دارند، بسیار بیشتر از من مورد لطف و مهر و محبت آنها قرار می گیرند.»

این گونه جوانان و نوجوانان در اطراف ما بسیارند و متأسفانه اکثر اوقات بر اثر عدم آگاهی و یا نداشتن تجربه و بعضی وقتها بر اثر غرور، خودخواهی و لجبازی، مشکلات و مسایل خویش را با افراد دلسوز و دوستان واقعی خویش در میان نمی گذارند و چه بسا ممکن است همین مشکلات به ظاهر کوچک، برای آنان مشکلات بزرگتر و جبران ناپذیری در آینده بوجود آورد.


زهرا دختری 17 ساله که بسیار اندوهگین و پشیمان است، می گوید: «کاش آن وقت کسی بود مرا راهنمایی کند و با عواقب این کار آشنا سازد. نمی دانستم که با این عملم تیشه به ریشه خود و خانواده ام می زنم و ... سه ماه از دوستی من و حمید گذشته بود که حمید به من اصرار کرد با یکدیگر از خانه هایمان فرار کنیم. وقتی به او جواب رد دادم، مرا تهدید کرد که قضیه دوستیمان را به پدرم خواهد گفت و آبروی مرا نزد فامیل خواهد برد. من از ترس بسیار پدر با او فرار کردم و با این کار خویش آبروی خود و خانواده و فامیل را زیر پا گذاشتم. اکنون همه مرا به عنوان یک دختر فراری می شناسند، انگشت نمای همه شده ام و نمی توانم همه جا حضور پیدا کنم، همه طور دیگری به من نگاه می کنند. اکثر خانواده های فامیل، دخترانشان را از معاشرت با من منع می کنند. بارها شنیده ام که دیگران می گویند: فلان دختر یک سال از خانه فرار کرده بود، در حالی که فرار من و حمید بیش از یک روز طول نکشید!!»* * *

آری، بسیاری از این دوستان جوان و نوجوان ما، متأسفانه نه خانواده را محرم اسرار خویش می دانند و نه مرجع و دوستی برای طرح مشکلات خویش می شناسند و این خود بزرگترین مشکل دختران جوان و نوجوان ما می باشد.

ما به یاری خداوند مهربان، «سنگ صبوری» هستیم برای «دختران بهار» و نه تنها با تمام وجود به مشکلات آنان گوش می سپاریم، بلکه سعی داریم که در هر شماره، موارد مطرح شده در ابتدای مطلب را، به صورت گسترده تر بیان کنیم و ضمن طرح این مشکلات، به دختران جوان و نوجوانمان عظمت، پاکی روح، خلاقیت، اراده، خویشتن داری، عواطف لطیف، نوعدوستی، عشق پاک و ... را هدیه کنیم.

۹۵/۰۲/۲۱

نظرات (۱)

۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۰۶ ❤منتـــظر المـهـدی❤
احسنت برشما 

زنده باشید ان شاءالله...
پاسخ:
ممنون

سپاس از نگاه شما

نظر شما چیه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">