جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

گام اول؛ خودسازی

گام دوم؛توکل

گام سوم؛اتحاد

گام نهایی؛خدمت

آخرین نظرات
  • ۱۶ آذر ۹۵، ۱۸:۱۰ - مهدی عباسی
    لایک

حباب

جمعه, ۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۴ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



هنگامی که انسان از درک حقیقت و رابطه ی منطقی بین پدیده ها عاجز باشد، برای تسکین و اقناع خود به قوه ی خیال پناه می برد و به کمک آن، اباطیل و اساطیر گوناگونی می سازد و جهانی پر از خدایان و ارواح نامرئی به وجود می آورد. چون انسان نادان با مشاهده ی عجایب طبیعت، دچار حیرت می شود، بی اختیار مجذوب آن ها شده، در برابرشان سر تعظیم فرود می آورد و گاهی آن ها را خدای خود می خواند؛ بر این اساس، می توان گفت: خرافات زاده ی تخیل، تحیر و ترس انسانی است. 1

همچنین، گرایش انسان به سمت پرستش نیرویی برتر، گاه در تطبیق مصداق، گمراه شده و ماه، خورشید، ستاره، یا پدیده های مصنوع دست بشر را به عنوان معبود جا زده است.2

بر اساس برخی از آیات قرآنی ـ که بعضی دین پژوهی ها نیز آن را تأیید می کنند ـ بشر ابتدا یکتاپرست بوده و پرستش بت، ماه، ستاره یا انسان، از نوع انحراف هایی است که بهتدریج به وجود آمده است.3

در تاریخ فرهنگ بشری بهویژه در عصر جاهلی، خرافات نمودها و جلوه های متعددی داشته است. هم اکنون نیز در کشورهای مختلف حتی در کشورهای پیشرفته با وجود رشد علمی و فنی، باز در فرهنگ و سنن اجتماعی آن ها نشانه هایی از خرافات وجود دارد؛ ضمن آنکه بازار مشاغلی چون رمالی و جادوگری، طالع بینی و کف بینی رونق بسیاری دارد زیرا در هر صورت باید اذعان نمود که در این گونه موارد رشد عقلی توأم با رشد علمی صورت نگرفته است. برای مثال یکی از ایرانیان مقیم کانادا در بخشی از وب نوشته های خود می گوید: «...یادم می آید همان سال های نخستی که به غرب آمده بودم، در کانادا، روزی در محل کارم، نمی دانم چه طور شد که در زیر سقف، چتری را که در دست داشتم، باز کردم. شاید باور نکنید، اما ناگهان از پشت سر صدای جیغی شنیدم: «...oh my Cod» صدای یکی از بانوان همکارم بود. من که دلیل جیغ و نگرانی آن همکار را که از قضا، بانوی تحصیلکرده ای هم بود، نمی دانستم، هاج و واج مانده بودم. دست آخر او به من فهماند که باید چترم را ببندم. چتر را بستم و همکارم - که چیزی نمانده بود از نفس بیفتد رفتهرفته حالش سرجا آمد و با توضیحات او و یکی دو نفر دیگر دریافتم که با گشودن چتر در زیر سقف، دچار خطای بسیار بزرگی شده ام...؛ اما داستان در همین جا پایان نیافت. فردای آن روز یا یکی دو روز بعد، همکار سابقم با روحیه ای خسته و آشفته به سر کار آمد؛ شوهرش تصادف کرده بود. هرچند به خیر گذشته بود اما نتوانسته بود هیچ دلیلی برای آن بدبیاری پیدا کند، جز بازکردن چتر از سوی من در زیر سقف در حضور او».4

بنابراین، باید دوباره تأکید کرد: خرافه و خرافه باوری تنها منحصر به ایران یا چند کشوری که من و شما می شناسیم، نیست، بلکه به شکل چشمگیر تمام مناطق و یا سرزمین هایی که به شکل نامعقول و غیرمنطقی برای توجیه اعمال و خواسته های خود به اموری غیر طبیعی دست می یازند را شامل می شود. منظور از «غیرعقلانی بودن» نیز در واقع نوعی برداشت انسان از تدبیر مسائل اجتماعی نسبت به پدیده های طبیعی است که بر اساس منطق و محاسبات و دریافت واقعی روابط پدیده های قابل پیش بینی بنا نشده است و در نتیجه، قانون مند، تجربه پذیر و قابل اصلاح نیست.

 

تبیین یک پدیده: خرافه باوری و خرافه پروری

همچنان که به نوعی اشاره شد، انسان ابتدایی، به حکم زندگی، ناگزیر از آن است که نمونه های هستی را بشناسد و حوادث عالم را برای خود تبیین یا معنی کند؛ از این رو در خلق نظر و در حرکت برای عمل، به تلاش می پردازد اما از آنجا که تجربه ی کافی ندارد و نمی تواند با مشاهده و آزمایش، بسیاری از اشیای امور پیرامون خود را بشناسد، بهناچار برای فرونشاندن بی تکلیفی خود، به خیال پناه می برد و با تخیل ابتدایی خود ، هستی را تعیین می کند و به این طریق، پاسخ هایی برای برخی از مسائل بی شمار زندگی می یابد و موافق آن ها برای تسلط بر حوادث پیرامون خود، دست به فعالیت هایی می زند.

 

بنابراین می توان گفت: خرافه پرستی همزمان با شروع شناخت بشر از خویش آغاز شد و انسان در صدد برآمد به کمک وسایلی، به حوادث آینده وقوف یابد و از اتفاقات ناخوشایند جلوگیری کند تا بدین گونه بر ترس هایش فایق آمده، به نوعی به احساس امنیت دست یابد.

بررسی زمینه های اجتماعی و فرهنگی بروز خرافات نشان می دهد که بر خلاف تصور رایج، خرافات بههیچوجه چیزی غیرطبیعی و عجیب نبوده است، بلکه با شیوه های بنیادین اندیشیدن و احساس کردن و بهطور کلی با نحوه ی پاسخ دهی انسان ها در برابر محیط، پیوند تنگاتنگی داشته است. احتمالا در گذشته برخی از خرافه ها، قسمتی از نظام گسترده ی اندیشه ها و باورها را تشکیل می داده اند اما در حال حاضر عناصر مجزا و منفردی هستند که از راه سنت به ما رسیده اند و هنوز هم توان خود را حفظ کرده اند؛ از آن جمله می توان خوش شانسی، بدشانسی، آینه شکستن، نعل اسب، آب پشت سر مسافر ریختن و به کارگیری انواع طلسم ها را ذکر کرد. به تعبیری می توان نتیجه گرفت: قسمت اعظم خرافات جنبه ی فردی نداشته، بلکه از طریق اجتماع و به عنوان میراث اجتماعی به افراد رسیده است.5

 

به طور کلی از دیدگاه اجتماعی، خرافه یک پدیده ی روحی و اجتماعی است که هزاران سال پیش تا کنون چنان در ذهن بشر نفوذ کرده است که طرز تفکر او را تحت سلطه ی خود درآورده است به طوری که با غریزه ی او عجین شده است و عقل و استدلال هم قادر نیست در همه ی موارد، بر غریزه ی تحت تسلط خرافات پیروز شود. از این رو فرهنگ خرافات با جهل و توجیه غیرعقلانی از عملکردهای بشر همراه می گردد. سحر و جادو نیز که در این زمینه شکل می گیرد، در واقع اعتقاد به این مسئله است که از راهی غیرعقلانی، به کمک نیروهای مرموز، بر روابط ضروری پدیده ها تأثیر گذاشته شود و آن ها را به نفع یا زیان جریانی، به کار اندازد؛ بنابراین در چنین جامعه ای مناسبات اجتماعی معمولاً بر اساس مشیت نیرویی محاسبهنشده شکل می گیرد. به همین دلیل و نگرش، روی آوردن به طالع بینی، رمالی، کف بینی، تقدس اشیاء و آلات مختلف - مثل درخت و درختچه های مقدسنما و یا به تعبیر عامه، درختان نظرکرده - گسترش می یابد و شکل ساختاری به خود می گیرد. مثلاً در مورد درخت های نظرکرده(؟)، مردم منطقه و یا حتی مردمان دیگر مناطق ـ به دلیل تبلیغات و پیروی از اصل همرنگی با اجتماع ـ در روز یا روزهایی از سال، به برپایی نذر پیرامون درخت می پردازند؛ آنچنان که گویا امامزاده ای در آن جا مدفون است و کرامات آن، زائران را از بدی، بیماری و شر شیطان دور می کند. گاهی اوقات این رفتارها به اندازه ای تقویت می شود که متأسفانه ما را به دوره ی جاهلیت و بت پرستی و شیءپرستی سوق می دهد و ذهن را متوجه آن می کند. آیا به راستی دوره ای دیگر از بت پرستی ـ آن هم به شیوه ای نوـ شکل گرفته است؟ پاسخ به این پرسش خود مجالی دیگر می طلبد. «تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل» و یا این که: «العاقل یکفی بالاشاره».

 

پناه بردن به خرافه، «رنج فکر کردن و شکل تحلیل عقلانی در امور روزمره را از دوش انسان برمی دارد»6 در واقع هنگامی که عقل و خرد ـ بدین ترتیب ـ به خواب خرگوشی فرو رفت و شومی جهل، دامان آدمی را گرفت، دیو و غول و موجودات عجیب و غریب، زاده می شوند و در خانهی وجود آدمی جای می گیرند. چنین اندیشیدنی بی گمان یک عمل نادانسته ی روانی است که چون آدمی از درمان دردها عاجز می ماند، به تسلی خود می پردازد و گذران بودن همه چیز را دستآویز تسکین خویش می سازد که: «این نیز بگذرد». در چنین شرایطی، انسان ها در هر امری فقط به وضع آنی توجه می کنند و آینده را به دست حادثه می سپارند. با هرچه پیش آید، می سازند و به آنچه می گذرد، نمی اندیشند. می توان نتیجه گرفت: «خرافه» درست زمانی که جامعه، دستخوش اضطراب، درماندگی و نومیدی بوده، راهی برای گریز یا بهروزی نمی یابد، شدت می گیرد؛ لذا بر مسئولان امر و سیاستگذاران فرهنگی هر جامعه ای لازم است با ترسیم آینده ی روشن، از طریق تکیه بر رسانه ی ملی ـ رادیو و تلویزیون ـ و اعزام مبلغان دانشمند و روشن بین به میان مردم، ایشان را ضمن آشنایی با آسیب های خرافه و خرافه باوری به عقل سلیم و دین و آیین راستین رهنمون کنند زیرا خطر بزرگ «خرافه»، سوق دادن انسان به بی اختیاری است که خود موجب هلاک فرد و در پی آن جامعه می شود.

 

خرافه باوری و نظریات جامعه شناختی

درباره ی خرافه و خرافه باوری، بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعی و حتی روان شناسی، به بیان نظریه هایی پرداخته اند و هر یک از منظری خاص و ویژه به این پدیده نگریسته اند و سعی کرده اند آن را تبیین کنند. از جمله ی این نظریه ها می توان به «نظریه ی یادگیری اجتماعی»، «نظریه ی همرنگی اجتماعی» و «نظریه ی فرافکنی» اشاره کرد. در این مجال، به دلیل محدودیت پرداخت، تنها به بیان نظریه ی سوم، یعنی نظریه ی فرافکنی می پردازیم.

مقصود از فرافکنی آن است که انگیزه های خود را از خویش بیرون اندازیم و آن را به دیگری نسبت دهیم. این واکنش جبرانی و دفاعی انسان است که می خواهد اضطراب را از خود دور سازد و به طور ناهشیار عزت نفس خود را حفظ کند. به طور طبیعی افراد با احساس مشکلات - بهویژه مشکلاتی که حد و مرزهایش نامعلوم است - دچار ترس می شوند و برای رفع این ترس ها به هر وسیله ای متوسل می شوند و هر تجربه ای را امتحان می کنند. در تبیین این توضیح، می توان به مثال درختان مقدس نما پرداخت. درختان مقدس نما عموماً شامل درخت های چندصد ساله می شوند و این قدمت و طول عمر، توجه رهگذران و مردمی که سال ها در کنار این درختان زندگی کردهاند را به خود جلب می سازد. نکته ی مهم درباره ی این درختان این جمله است: «این درختان عمری طولانی و جاویدان دارند». جاویدان بودن از منظر عوام یعنی سلامتی، نامیرایی و دوری از آفت و آسیب. بنابراین بشر از ابتدای خلقت، همچنان که به دنبال کشف راز ستارگان، خورشید و آسمان بوده است، تلاش کرده راز جاودانگی و طول عمر این درختان را نیز بیابد؛ پس به فرضیه های بی شماری دست یازیده است. یکی از این فرضیه های شایع، نظرکرده بودن این درختان است. مردم گمان می کنند حالا که خود از این «نظرکردگی» محرومند، اگر خود را به این اشیاء و موجودات نظرکرده نزدیک کنند و یا به نوعی به آنها توسل جویند، از برکت و کرامات این نظرکردگی بهره مند خواهند شد. از این رو شاهد آنیم که هر روز ره-گذران، مسافران و ساکنان مناطق مختلف به شکل های مختلف توجه خود را به این درختان نظرکرده نشان می دهند. گره زدن پارچه های سفید، قرمز و سبز و آویختن تسبیح و خرمهره، از جمله رفتارهای این افراد است. در حالی که این دسته از افراد معمولاً با ندانم کاری موجبات شکست خود و بروز مشکلات را فراهم می آورند اما برای فرار از مسئولیت، گناه آن را به گردن چیزهای دیگر می اندازند. کلماتی چون: «چرخ کج مدار»، «ملک کج رفتار»، «ای بخشکی شانس»، «بختم سیاه شد»، «بختم بسته شده/ برگشته» که مرتب در زبان برخی افراد می چرخد، در واقع علت شکست ها و ناکامی های افراد قلمداد می شود در حالی که این افراد متأسفانه هیچ گاه به فکر یافتن علت اصلی و جبران شکست خود نیستند.

 

انواع و اقسام خرافات

خرافات را می توان در سه فصل 1. اعتقادی، 2. احکام و شرایع دینی و 3. عادات و آداب اجتماعی طبقه بندی کرد. مقصود از خرافات اعتقادی، آن دست از اندیشه های موهومی است که ریشه در مبانی اعتقادی دارد. لغزش در گرایش فطری بشر در پرستش(بت پرستی) و مؤثر دانستن نیروها و قوای مرموز، نمونه هایی از خرافات اعتقادی است.7 همچنین آمیختگی احکام و دستورات دینی با مسائل بی اساس و خرافی، جلوه ی دیگری از خرافات است زیرا مردم جاهلی - به-ویژه در جزیره العرب - اعمال عبادی نماز، آداب و مناسک حج و برخی از احکام دینی را از جانب خود دچار تحریف کرده، به خرافاتی آمیخته بودند.8 در نهایت، بخشی از خرافات، مربوط به آداب و عادات اجتماعی آنان است. این گونه خرافات، افکار و عقاید واهی را در بر می گیرد که تعداد معتنابهی از افراد جامعه بدان پایبند هستند. گرچه زیان رفتارهای ناهنجار این مردمان مستقیماً به خرافه پرستان می رسد، اما به صورت غیر مستقیم دامن سایر افراد را نیز می گیرد؛ از این رو در آیات و روایات نبوی(ص) با این دسته از خرافات مبارزه شده است.

 

خرافات اجتماعی و شیوه ی مبارزه ی نبی مکرم اسلام(ص)

از جمله شایع ترین خرافاتی که در طبقه ی عادات و آداب اجتماعی می گنجد و در میان اعراب شایع بوده است، می توان به فال نیک و بد(تفأل و تطیر)، آویختن اشیای گوناگون برای جلوگیری از چشمزخم، سعد و نحس ایام (خوشیمنی و بدیمنی روزها)، متوقف کردن کارها پس از عطسه کردن با عنوان صبر و آتش افروزی برای بارش باران، اشاره کرد. توضیح و بیان این خرافات، به دلیل رواج آن ها در زمان پیامبر اکرم(ص) و مبارزه ی کلامی و رفتاری ایشان با این پدیده هاست که می تواند راهگشای امروز ما در مبارزه با این پدیده ی شوم باشد.

 

هر نحوست و شومیای که وجود دارد، خارج از وجود بشر نیست. شومی در اخلاق فاسد، در جهالت و نادانی و در اعمال زشت آدمی است. چاره ی این شومی در وجود انسان است چون تبدیل سرنوشت انسان، تنها به دست خود اوست. در کلمات پیامبر اسلام(ص) طیره و شومی بی اساس معرفی شده است.9 در فرمایش دیگری آمده است: «رفعت عن أمتی الطیره»: 10 در امت من، فال بد زدن وجود ندارد.

شدیدترین تعبیری که رسول گرامی اسلام(ص) برای دورماندن از فال بد به کار گرفته است، این کلام معروف است: «من ردته الطیره من حاجته فقد اشرک؛ 11 کسی که فال بد، او را از برآوردن نیازهایش بازدارد، شرک ورزیده است.» بر این اساس، طیره در ذات خود چیزی نیست و با بی اعتنایی می توان از شر آن مصون ماند چون فال بد تأثیرات روانی سوئی در بر دارد. به بیان دیگر، می توان گفت: باورها چیزهایی نیستند که فقط درون کاسه ی سر آدمی قرار داشته باشند، بلکه نیروهایی هستند که رفتارهای ما را نیز تحت تأثیر قرار می دهند. مثلاً اگر تعداد قابل توجهی از مردم ایمان راسخ داشته باشند که چهارشنبه ی آخر هر ماه، روز نحسی است، همین اعتقاد ممکن است در آن روز به خصوص، در رفتار آنان اثر بگذارد و آنها را مرددتر، حساس تر و مضطرب تر سازد؛ در نتیجه ممکن است این روحیات، باعث بروز تصادفات بیشتر رانندگی در این روز گردد، در حالی که بالا رفتن میزان تصادف رانندگی در این روز، در واقع پیامدهای یک چنین عقیده ای است. چنین فرآیند علت و معلولی ای را در روان شناسی، اصطلاحاً «پیش گویی خودکام بخشی» نامیده اند12

 

بدین ترتیب کسی که به فال بد و امور نحس معتقد باشد، زندگی را بر خود دشوار نموده، همواره منتظر عواقب آن است؛ لذا پیامبر اسلام(ص) نادیده انگاشتن فال بد را راهکاری پیشنهاد می کند و می فرماید: «هنگامی که فال بد زدی، بگذر و چون گمان بردی، بر اساس آن داوری مکن و آن گاه که حسد بردی، تجاوز مکن.»13

 

نظیر این روایت، حدیث نبوی(ص) است که از طریق اهل سنت وارد شده است؛14 چنان که در روایات آمده است: «مردم از فال بد آسوده نیستند». به همین دلیل پیامبر گرامی اسلام(ص) توکل به خدا را چاره ی نهایی می داند، چون در صورت توکل، تأثیر امور به خداوند نسبت داده می شود و فرد او را تنها مؤثر می داند؛ لذا دیگر فال بد، دل انسان های سادهلوح را نمی لرزاند.

در حدیثی، پیامبر(ص) فرموده است: «خداوند اثر فال بد را با توکل از میان می برد»15 و در جای دیگر می فرماید: «کفاره ی فال بد زدن، توکل به خداست.»16

پیامبر اسلام(ص) دورماندن از اندیشه های خرافی را در قالب دعا مطرح نموده، فرموده است: «خدایا! هیچ نحوستی نیست مگر نحوستی که تو بخواهی و هیچ خیری نیست، مگر خیری که تو بخواهی، و هیچ خدایی جز تو نیست و کسی جز تو نیکی ها را محقق نمی کند و بدی ها را از بین نمی برد و نیرو و توانی جز بهوسیله ی خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست»17

بدین ترتیب، اسلام با تفاوت گذاردن بین فال نیک و بد، از مردم می خواهد همواره فال نیک بزنند. این دستور گواه آن است که تأثیر فال نیک و بد، مربوط به نفس فالزننده است.

 

سیره ی عملی پیامبر اسلام(ص) نیز مؤید دیگری است. در روایات بسیاری وارد شده که آن حضرت فال نیک می زده است. در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین «حدیبیّه»، وقتی نماینده ی کفار به نام سهیل بن عمرو نزد پیامبر(ص) آمد، حضرت فرمود: «قد سهل علیکم أمرکم»:18 حالا دیگر امر بر شما سهل و آسان شد.

 

پینوشت ها

1. گوستاو جاهودا؛ روانشناسی خرافات؛ ص 4.

2. فتحیه فتاحی زاده؛ «مبارزه پیامبر(ص) با آداب و رسوم خرافی» فصل نامه شیعه شناسی، بهار 1387، ص40.

3. علی رضا قائمی نیا؛ درآمدی بر منشأ دین؛ ص 40.

4. به نقل از سایت www.tabnak.com

5. ناهید فاضل؛ «روان شناسی اجتماعی خرافات»؛ روزنامه ی مردم سالاری.

6. ناهید فاضل؛ همان.

7. سید قطب؛ فی ظلال قرآن؛ ج 5، ص 3174.

8. علی بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ تصحیح سید طیب جزایری؛ ج 1، صص 229 و 282. به نقل از فتاحی زاده؛ همان؛ ص 45.

9. متقی هندی؛ کنز العمال؛ حدیث28552.

10. شیخ صدوق؛ خصال؛ تصحیح علی اکبر غفاری؛ ص417.

11. گوستاو جاهودا؛ روان شناسی خرافات؛ ص14

12. حسن بی شعبه حرانی؛ تحف العقول عن الرسول؛ ص50.

13. ابن حجر عقلانی؛ فتح الباری بشرح صحیح البخاری؛ ج 10، ص180.

14. همان.

15. شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی؛ ج 15، ص 584.

16. همان.

17. شیخ کلینی؛ الکافی؛ تصحیح علی اکبر غفاری؛ ج 4، ص 285.

18. متقی هندی؛ همان؛ حدیث 30149. نیز برای آگاهی و مطالعه ی موارد بیشتر ر. ک به: فتحیه فتاحی زاده؛ «مبارزه پیامبر(ص) با آداب و رسوم خرافی»؛ فصلنامه ی شیعه شناسی، ش 19، بهار 1387، صص 45-58.

۹۵/۰۴/۰۴

نظرات (۰)

بی نظر

نظر شما چیه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">