جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

به زودی... می خواهیم مانند عباس شویم برای او

جنبش علمداران موعود

گام اول؛ خودسازی

گام دوم؛توکل

گام سوم؛اتحاد

گام نهایی؛خدمت

آخرین نظرات

جنگی تمام عیار، ولی فرهنگی

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۳ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



پاسدار فرهنگ الهی

امام حسین علیه السلام به عنوان پاسدار ارزش های الهی و حافظ سنت های پیامبر صلی الله علیه و آله، برای پیشبرد اهداف والای اسلام از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد و از مهم ترین اقدامات آن حضرت در مدت عمر با برکت خویش، تجدید حیات اسلام و احیای ارزش های فراموش شده آن می باشد. به همین جهت این جمله در میان اندیشمندان اسلامی به زبان ها افتاده است که:

«الِاسْلامُ مُحَمَّدی الْحُدُوثِ وَ حُسِینی الْبَقاءِ؛[1]»

اسلام را حضرت محمّد صلی الله علیه و آله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیه السلام با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کرد.

 

در حقیقت شهادت خونین حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام و یاران باوفایش موجب شد که غبار جهل و ستم که در طی سال های بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قوانین اسلامی را تحت الشعاع قرار داده بود، از چهره سنت های حقیقی اسلام زدوده و نور درخشان معارف الهی بار دیگر به دل های غفلت زده بتابد. چنانکه در زیارت نامه آن حضرت می خوانیم:

«اشْهَدُ انَّک قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَیتَ الزَّکوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ؛»[2]

[یا ابا عبداللَّه!] شهادت می دهم که تو نماز را به پاداشتی و زکات را ادا کردی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی.

اساساً از دیدگاه فرهنگ وحیانی اهل بیت علیهم السلام، احیای امر به معروف و نهی از منکر خیلی مهم تر و عظیم تر از سایر ارزش های الهی است، هم چنان که علی علیه السلام می فرماید:

«وَ ما اعْمالُ الْبِرِّ کلِّها وَالْجَهادُ فی سَبیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْامْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ الَّا کنَفْثَةٍ فی بَحْرِ لُجّی؛»[3]

تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر هم چون قطره ای در مقابل دریای موّاج و پهناور است.

در واقع جهاد و سایر فرایض دینی، بخشی از امر به معروف و نهی از منکر به معنای وسیع آن است.

 

پیمان پاسداری

امام حسین علیه السلام چنان شیفته حفظ دین و احیای امر به معروف و نهی از منکر بود که هنگام وداع با قبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله چنین گفت:

«الَلّهُمَّ انَّ هذا قَبْرُ نَبِیک مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَانَا ابْنُ بِنْتِ نَبیک وَ قَدْ حَضَرَنی مِنَ الْامْرِ ما قَدْ عَلِمْتَ اللَّهُمَّ انّی احِبُّ الْمَعْرُوفَ وَ انْکرُ الْمُنْکرَ وَاسْأَلُک یاذَالْجَلالِ وَالْاکرامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَ مَنْ فیهِ الّا اخْتَرْتَ لی ما هُوَ لَک رِضَی وَلِرَسُولِک رَضِی؛»[4]

خداوندا! این قبر پیامبر تو حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و من فرزند دختر پیامبرت هستم. برای من پیشامدی رخ داده که خود می دانی. پروردگارا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. ای صاحب جلالت و کرامت! به حق این قبر و صاحب آن از تو می خواهم راهی را برای من برگزینی که رضایت تو و رسولت در آن باشد.

 

نامه به بزرگان بصره

امام حسین علیه السلام در نامه ای به بزرگان بصره در مورد رواج سنت های منفی در جامعه هشدار داده، و حمایت آنان را برای احیای سنت های صحیح و حاکم شدن ارزش های الهی خواستار شده و فرمود:

«انَا ادْعُوکمْ الی کتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ، فَانَّ السُّنَّةَ قَدْ امیتَتْ وَ انَّ الْبِدْعَةَ قَدْ احْییتْ وَانْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَتُطیعُوا امْری اهْدِکمْ الی سَبیلِ الرَّشادِ؛»[5]

من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم، چرا که سنّت به تدریج از میان رفته و بدعت زنده شده است. اگر به سخنم گوش دهید و از فرمانم اطاعت کنید، شما را به سوی رستگاری راهنمایی خواهم کرد.

 

مبارزه با بنیانگذاران بدعت ها

امام حسین علیه السلام بر این باور بود که باید با تمام وجود از ارزش های اسلامی حمایت کرد. به همین جهت با زمامداران مستبد و ضد ارزشی بنی امیه هیچگاه سر سازش نداشت. ایشان با حاکمان هواپرست و خودخواه، مبارزه بی امانی را آغاز نمود و جان خویش را با تمام هستی اش در این راه فدا نمود. اساساً برای حفظ اصول یک مکتب صحیح و آسمانی باید با بنیانگذاران بدعت ها مبارزه شود و یک مسلمان آزاده در پاسداری خویش با مؤسّسین سنت های منفی سازش نمی کند.

 

حضرت علی علیه السلام فرموده است:

«اظْلَمُ النَّاسِ مَنْ سَنَّ سُنَنَ الْجَوْرِ وَمَحاسُنَنَ الْعَدْلِ؛»[6]

ظالم ترین افراد، کسی است که سنت های ظالمانه را در جامعه رواج داده و سنت های عادلانه را از میان بردارد.

 

نامه به معاویه

امام حسین علیه السلام از هر فرصتی برای احیای معارف الهی بهره می جست.

گفتارها، نامه ها و اقدامات عملی آن حضرت نشانگر این واقعیت است.

امام در نامه ای کوبنده اقدامات غیر شرعی معاویه را زیر سؤال برده و او را به شدت مؤاخذه می کند و در آخر می فرماید:

فَابْشِرْ یا مُعاوِیةِ بِالْقِصاصِ وَاسْتَیقِن بِالْحِسابِ وَاعْلَمْ انَّ لِلَّهِ تَعالی کتابَاً لا یغادِرُ صَغیرَةً وَلا کبیرَةً الَّا احْصاها؛[7]

ای معاویه! قصاص خدا را به یاد داشته باش و به حسابرسی الهی در روز قیامت یقین کن، و بدان که خداوند متعال کتابی دارد که از ثبت هیچ عمل ریز و درشتی فروگذار نمی کند.

 

دفاع از حریم خانواده

معاویه پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام و تحمیل قرارداد صلح بر امام حسن علیه السلام، به دنبال راهی بود که با خاندان نبوت پیوندی برقرار کند. به این جهت مروان را مأمور ساخت تا از ام کلثوم دختر عبداللَّه بن جعفر برای یزید خواستگاری کند. او نیز در مجلسی که اعیان مدینه و سران بنی امیه حضور داشتند، ضمن تمجید از فرزند نالایق معاویه، طی سخنانی آرزو کرد که این ازدواج سر بگیرد.

عبداللَّه بن جعفر همسر حضرت زینب علیها السلام تصمیم گیری نهایی را به دایی دختر؛ یعنی، حضرت ابا عبداللَّه علیه السلام موکول نمود. امام حسین علیه السلام در همان جلسه به پاخاسته و خطاب به مروان و حضّار چنین فرمود:

حمد و سپاس خداوند را که ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای پاسداری از دین خود و رهبری مردم برگزید، و قرآن و وحی خود را بر ما نازل کرد.

ای مروان! تو سخن گفتی و ما گوش کردیم! اینکه گفتنی پدر دختر هر چه پیشنهاد کند آن را مهریه امّ کلثوم قرار خواهید داد، به جانم سوگند! ما اهل بیت در مقدار مهریه از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عدول نمی کنیم. آن حضرت مهریه دختران و همسرانشان را بیست اوقیه معادل چهارصد و هشتاد درهم تعیین می کردند و امّا اینکه گفتی قرض پدرش را نیز ادا خواهید کرد. چه زمانی زنان ما بدهی های ما را پرداخته اند که این هم یکی از آن موارد باشد؟!

امّا اینکه گفتی این وصلت ارتباط بین دو قبیله بنی هاشم و بنی امیه را تقویت کرده و موجب صلح و سازش و آرامش خواهد بود، به صراحت می گویم که دشمنی ما اهل بیت با سران بنی امیه در راه خدا و به خاطر دین خداست و هرگز برای رسیدن به دنیا با شما مصالحه نخواهیم کرد. ارتباط نسبی این عداوت را از میان بر نداشته، چگونه پیوند سببی موجب صلح و دوستی خواهد بود.

سپس امام حسین علیه السلام تک تک سخنان مروان را با قاطعیت و استدلال منطقی پاسخ گفت و در پایان در مورد ازدواج دختر حضرت زینب علیها السلام به مردم حاضر در مسجد نبوی صلی الله علیه و آله فرمود:

مردم! گواه باشید که من دختر خواهرم ام کلثوم، فرزند عبداللَّه جعفر را به عقد پسر عموی او قاسم بن محمد بن جعفر در آوردم و مهریه او را چهار صد و هشتاد درهم قرار دادم و زمین حاصلخیز خود در مدینه را به عنوان کمک هزینه زندگی به او بخشیدم.[8] نجات همسر عبداللَّه بن سلام از دست یزید یکی دیگر از ورق های زرین تاریخ امام حسین علیه السلام در زمینه پاسداری از ناموس مسلمانان می باشد.

 

مدافع محرومان

سالار شهیدان اندکی قبل از هلاکت معاویه در خطبه ای حساس، کوبنده و تاریخی در سرزمین منی به مسئولین جامعه اسلامی و عالمان پرنفوذ و حاکمانی که در اجتماع نقش مؤثری دارند ولی از نفوذ خود در دفاع از طبقات پائین جامعه کوتاهی می کنند، سخنانی هشدار دهنده بیان فرموده و نکات مهمی را در این زمینه به آنان یادآور می شود.

آن حضرت در بخشی از سخنان خود به تضییع حقوق محرومان و مستضعفان اشاره کرده و بی توجهی مسئولین امور را به مسائل خدماتی مورد انتقاد قرار داده فرمود:

«فَامَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیعْتُمْ وَ امَّا حَقَّکمْ بِزَعْمِکمْ فَطَلَبْتُمْ فَلا مالًا بَذْلْتُمُوهُ وَلا نَفْساً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذی خَلَقَها وَلا عَشیرَةً عادَیتُمُوُها فی ذاتَ اللَّهِ انتُمُ تَتَمَنَّوْنَ عَلَی اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَ امانَهُ مِنْ عَذابِهِ؟!»

 

[شما ای عالمان، بزرگان و مسئولین جامعه!] حق ضعیفان و بینوایان را پایمال نمودید و آن چه را که حق خود تصور می کردید در به دست آوردنش اصرار ورزیدید و گرفتید. ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید و نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و بستگان خود [که مقدسات را به استهزاء گرفته بودند] برای رضای خدا بریدید. آیا با این پرونده سیاه و اعمال زشت، بهشت و همنشینی با پیامبران را آرزو می کنید و با این حال می خواهید از عذاب خدا در امان بمانید؟!

 

سرور آزادگان در فراز دیگری از کلمات روشنگرانه و کوبنده خود به وضعیت اسف انگیز و نابسامان بی نوایان و بیچارگان پرداخته فرمود:

«وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَغْضَبُونَ وَانْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبائِکمْ تَقْرَعُونَ و ذِمَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَحْقُورَةٌ وَالْعُمْی وَالْبُکمُ وَالْزَّمِنُ فی الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لاتَرْحَمُونَ وَلا فی مَنْزِلَتِکمْ تَعْمَلُونَ وَلا مِنْ عَمَلٍ فیها تَعْتِبُونَ وَبِالْادِّهانِ وَالْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظّلَمَةِ تَأْمَنُونَ؛»[9]

شما می بینید که پیمان های الهی شکسته می شود. ولی هیچ نگران نمی شوید در حالی که برای شکسته شدن بعضی پیمان های پدرانتان و هم مسلک هایتان ناله سر می دهید و آشفته خاطر می شوید. شما می بینید که اینک پیمان های رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد بی اعتنایی قرار گرفته و نابینایان، و اشخاص کر و لال و زمین گیر و بینوایان در شهرها بی سرپرست مانده اند و کسی به آنان رحم نمی کند.

شما نیز نه مطابق شأن و منزلت خود عمل می کنید و نه به کسانی که در این راه برای خدمت رسانی به محرومان تلاش می کنند، یاری می رسانید! با چرب زبانی، چاپلوسی، و سازش با ستمکاران و متجاوزان به حقوق جامعه خود را در حاشیه امن قرار داده اید.

 

آن حضرت در ادامه سخنان تکان دهنده خویش علت تسلط حاکمان فاسد بنی امیه را بر امت اسلامی چنین بازگو می کند:

شما از مرگ فرار کردید و عاشقانه به زندگی زودگذر دنیا دل بستید و ضعیفان و بی نوایان را به دست ستمگران سپردید تا برخی را برده و بنده خود ساختند و برخی دیگر را به خاطر لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند.

ستمگران در کشور اسلامی طبق رای خود گام بر می دارند و با تمایلات خود ننگ و خواری پدید می آورند؛ از اشرار پیروی نموده و بر خدای جبار گستاخ تر می شوند.

مردم غلام حلقه به گوش آنهایند و در مقابل متجاوزان توان دفاع از خود را ندارند.

گروهی از این زورگویان کاملًا بر این بیچارگان تسلط یافته اند و برخی دیگر فرمانروایانی هستند که نه خدا را می شناسند و نه به روز معاد باور دارند. درشگفتم و چرا در شگفت نباشم؟!![10] امام حسین علیه السلام خودداری از رسیدگی به محرومان و نیازمندان را از بدترین صفات حاکمان می دانست و همواره می فرمود:

 

شَرُّ خِصالِ الْمُلُوک: الْجُبْنُ مِنَ الْاعْداءِ وَالْقسْوَةُ عَلَی الضُّعَفاءِ وَالْبُخْلُ عِنْدَ الْاعْطاءِ؛[11]

بدترین صفات حاکمان ترس از دشمنان، بی رحمی و قساوت بر محرومان و خودداری از بخشش در موقع عطا می باشد.

آن حضرت علاوه بر حمایت های عملی خویش از محرومان جامعه، به ضرورت خدمت رسانی به نیازمندان تأکید کرده و در گفتارها و اشعارش این اعتقاد خود را ابراز می نمود. نمونه ای از اشعار آن بزرگوار را در این جا می خوانیم:

اذا جادَتِ الدُّنْیا عَلَیک فَجُدْ بِها                                عَلَی النَّاسِ طُرّاً قَبْلَ انْ تَتَفَلَّت

فَلا الْجُودُ یفْنیها اذا هِی اقْبَلَتْ                               وَلا الْبُخْلُ یبْقیها اذا ما تَوَلَّت [12]

آنگاه که دنیا به تو روی خوش نشان داد و برایت امکاناتی فراهم شد، تو هم از آن به نفع نیازمندان بهره گیر قبل از آنکه از دستت بیرون رود.

نه بخشش تو آن را- هرگاه به تو روی آورد- از بین خواهد برد و نه بخل تو، آن را- هرگاه به تو پشت کند- باقی خواهد گذاشت.

 

دفاع از حقوق مالی

آن حضرت نه تنها در مورد ارزش های اسلامی به دفاع از حقیقت می پرداخت بلکه در مورد حقوق مالی نیز به کسی اجازه نمی داد که از زور و نفوذ خود استفاده کرده و به حقوق مالی مردم دست درازی کند. به دو مورد در این زمینه اشاره می کنیم:

الف. زمانی ولید بن عتبه فرماندار مدینه اموالی را از امام حسین علیه السلام تصرف کرده او خود را زمامدار مطلق العنان می دانست به خودش حق می داد بدون اعتنا به قوانین شرعی هر چه دلش بخواهد انجام دهد. به همین جهت اموال آن حضرت را تصاحب کرد.

 

امام حسین علیه السلام که هرگز از حقوق مسلّم خود در مقابل متجاوزان چشم پوشی نمی کرد به او اعلان کرد:

«اقْسِمُ بِاللَّهِ لَینْصِفَنّی مِنْ حَقّی اوْ لآخُذَنَّ سَیفی ثُمَّ لَا قُومَنَّ فی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ لَادْعُوَنَّ بِحَلْفِ الْفُضُولِ؛»

به خدا سوگند! یا حق من به خودم برمی گردد و یا اینکه شمشیر را از نیام بیرون کشیده و در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله قیام کرده و تمامی هم پیمانان خود را به قیام عمومی دعوت می کنم.

جوانمردان مدینه چون این پیام را شنیدند همگی از امام حسین علیه السلام پشتیبانی کردند. فرماندار مدینه وقتی که این شجاعت و قاطعیت را دید از موضع خود عقب نشینی کرده و اموال امام حسین علیه السلام را پس داد.[13]

ب. معاویه در مقابل مبلغ ناچیزی می خواست قطعه زمینی را از مسلم بن عقیل بخرد وقتی امام حسین علیه السلام خبردار گردید و به توطئه معاویه پی برد در نامه تندی به معاویه فرمود:

معاویه تو جوانی از بنی هاشم را فریب داده و زمینی را از او خریده ای که در اختیار او نیست پول خود را از این جوان پس بگیر و زمین را به ما برگردان![14]

 

ستیز با چهره های نفاق

در بحبوحه جنگ صفین برخی از سرداران لشکر معاویه به فکر فریب سران لشکر علی علیه السلام افتادند. به همین جهت عبداللَّه بن عمر در گوشه ای از میدان امام حسین علیه السلام را ملاقات کرده و ضمن یک پیغام خصوصی گفت:

حسین تو می دانی که قریش از پدرت اطاعت نمی کنند. آیا تو می توانی عَلَم مخالفت با وی بر افراشته و او را از فرماندهی برکنار سازی؟ تا ما همگی تو را به عنوان پیشوای مسلمانان انتخاب کنیم؟!

امام حسین علیه السلام آن چنان ناراحت شد که بر سر او فریاد کشید:

«کلَّا وَاللَّهِ لا اکفُرُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَبِوَصی رَسُولِ اللَّهِ، اخْسَ ء، وَیلَک مِنْ شَیطانٍ مارِدٍ؛»

نه نه! هرگز! به خدای عالم قسم من هیچ گاه اندیشه کفر به خدا و رسول و وصی رسول خدا را به ذهنم راه نمی دهم. ای پست فطرت از من دور شو! وای بر تو از شیطان متکبر و طغیانگر.

امام برای مأیوس کردن وی به سخن خود این گونه ادامه داد:

مطمئناً شیطان عمل زشت تو را در نظرت آراسته و تو را فریب داده و از مرزهای دین بیرون رفته و به ستمگران پیوسته ای! تو به این مرد (معاویه) که از دین خارج شده یاری می کنی! معاویه و پدرش همواره با خدا و رسول و اهل ایمان دشمنی کرده اند.

به خدا قسم آن دو مسلمان نشده اند فقط از ترس و طمع اظهار اسلام می کنند. تو امروز به خاطر هوای نفس و رسیدن به زنان شامی به میدان جنگ آمده ای! پس مدت کوتاهی لذت ببر! امیدوارم خدای متعال به زودی تو را بکشد.[15]

 

دفاع از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله

در زمان حکومت عثمان زمامداران هواپرست بنی امیه، خالص ترین یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله را با انواع دسیسه ها مورد آزار و اذیت قرار می دادند و اگر احساس خطر بیشتری برای حکومت خود می نمودند، آنان را تبعید یا زندانی می کردند. امام حسین علیه السلام در کنار پدر بزرگوارش با تمام وجود از آبرو و شخصیت آنان دفاع می کرد.

هنگامی که عثمان دستور تبعید ابوذر را به خارج از مدینه صادر کرد و اعلام نمود که کسی حق ندارد ابوذر را بدرقه و یا همراهی کند؛ امیرمؤمنان علیه السلام به همراه حسن و حسین و عمار یاسر به حمایت از ابوذر برخاسته و به بدرقه او آمدند و ضمن دلجویی و دلداری، او را به صبر و پایداری تشویق کردند.

 

حضرت امام حسین علیه السلام در آن مراسم به ابوذر گفت:

عمو جان! خداوند قادر است این سرنوشت آزار دهنده تو را که زمامداران اموی بر تو روا داشته اند تغییر دهد. چرا که خداوند متعال هر روز برنامه ای دارد.

آنان دنیای خود را از تو دریغ داشتند و تو نیز دین خود را از آنان حفظ کردی، تو هیچ نیازی به دنیای آنان نداری. امّا آنان چقدر به دین تو نیازمندند که از آنان دریغ داشتی؛ از خداوند متعال بردباری و پیروزی بخواه و از حرص و بی تابی به خدا پناه ببر، زیرا صبر ریشه در دینداری و بزرگواری دارد و طمع و حرص هرگز روزی را زیاد نمی کند و شتاب نمی بخشد و جزع و بی تابی، مرگ را به تأخیر نمی اندازد.[16]

 

دفاع از جبهه حق

امام حسین علیه السلام در میدان های نبرد حق علیه باطل همواره پیشتاز بود.

در آن هنگام که علی علیه السلام برای نبرد با ناکثین و قاسطین و مارقین آماده می شد، امام حسین علیه السلام از فعّالان جبهه حق و از سرداران ممتاز اردوگاه پدر بود. آن حضرت با سخنان حماسی، روحیه لشکر علی علیه السلام را تقویت کرده و آنان را در هجوم به دشمن عهد شکن و ستمگر، ترغیب و تشویق می کرد. امام حسین علیه السلام در یکی از سخنان روشنگرانه خود در جنگ صفین خطاب به لشریان علی علیه السلام فرمود:

ای مردم کوفه! شما دوستان بزرگوار مایید و در نزدیکی به اهل بیت علیهم السلام همانند جامه زیرین به بدن هستید؛ سعی کنید این آتش فتنه را بنحو شایسته ای خاموش کنید و این ناهمواری هایی را که برایتان فراهم آمده هموار کنید و این مشکل پیش آمده را آسان نمائید.

بدانید که جنگ و مبارزه صدماتی بازدارنده و طعمی تلخ و ناگوار دارد که هرکس وسائل آن را آماده سازد و درد زخم های آن و ترس از کشته شدن، پیش از آغاز مبارزه او را فرا نگیرد او پیروز این میدان خواهد بود.

امّا کسی که قبل از فرا رسیدن فرصت های آن، بدون آگاهی و برنامه ریزی های قبلی، در کار جنگ شتاب کند چنین شخصی نمی تواند به ملت خود خدمت کند و خود را نابود می سازد.

از خداوند متعال می خواهم که با نیروی معنوی شما را برای بازگشت پیروزمندانه یاری نماید.[17]

 

انواع مبارزه

از منظر امام حسین علیه السلام مبارزه و جهاد در راه حق چهارگونه است:

1- جهاد اکبر:

مهم ترین و بزرگ ترین جهاد یک مسلمان مبارزه با نفس امّاره و هواهای نفسانی است.

2- جهاد واجب:

دومین نوع مبارزه صف آرایی در مقابل دشمنان کافر است، آنانی است که کمر همت به نابودی مسلمانان بسته اند. یعنی اگر احساس خطر و ناامنی شود باید مسلمانان به فرمان پیشوای خود به اردوگاه و مرکز استقرار دشمنان و محل توطئه های آنان هجوم برند.

3- دفاع:

دفاع از اسلام و مرزهای اسلامی بر هر مسلمانی لازم است. اگر آنان این نوع مبارزه را ترک گویند، عذاب الهی به آنان نازل می شود. بر رهبر امت اسلامی لازم است که خود در خط مقدم به همراه امت اسلام مقابل هجوم دشمن بایستد و با آنان مبارزه کند.

4- جهاد مستحب:

جهاد و مبارزه مستحب آن است که مسلمان سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله و ارزش های اسلامی را همواره زنده نگه دارد و در راه تداوم و همگانی شدن آن تمام کوشش های خود را به کار برد. پس عمل او و تلاش هایش از بهترین اعمال اسلامی است، زیرا او سنت نبوی را زنده کرده است.

 

در ادامه امام حسین علیه السلام به سخنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله استشهاد کرده و فرمود:

«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ اجْرُها وَاجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها الی یوْمِ الْقِیامَةِ مِنْ غَیرِ انْ ینْقُصَ مِنْ اجُورِهِمْ شَیئاً؛

هرکس یک سنت حسنه و ارزش اسلامی را ترویج کند و یا آن را پایه گذاری نماید او پاداش آن سنت حسنه و پاداش هرکسی را که به آن تا روز قیامت عمل کند خواهد برد. بدون اینکه از پاداش آن عمل کنندگان چیزی کاسته شود.[18]

 

دفاع از ناموس مسلمانان

زمانی که معاویه به کشورهای اسلامی مسلط شد و در ظاهر مخالفان خود را سرکوب کرده و به جای خود نشاند، تمام وسائل عیش و نوش و لذت های زندگی را برای فرزندش یزید فراهم کرد.

روزی به او گفت: پسرم آیا با این همه امکانات باز هم آرزویی داری؟

او گفت: آری می خواستم با «هند» دختر «سهیل بن عمرو» ازدواج کنم، امّا او در عقد عبداللَّه بن عامر قرار دارد و فعلًا همسر اوست.

 

معاویه، عبداللَّه بن عامر را با وعده های دروغین فریب داد، او نیز با کمال ساده لوحی همسر باوفای خود را طلاق داد. هنگامی که عدّه هند تمام شد. معاویه ابوهریره را به خواستگاری او فرستاد و برایش یک میلیون درهم مهریه تعیین کرد. ابوهریره به مدینه آمد و در راه، با امام حسین علیه السلام برخورد نمود. امام وقتی علت سفر ابوهریره را فهمید، به حیله معاویه در تعرض به نوامیس مسلمانان پی برد. همانجا به ابوهریره گفت:

از هند برای من هم خواستگاری کن! ابوهریره وقتی خواستگاری یزید و امام حسین علیه السلام را برای هند مطرح کرد، او همسری حضرت سیدالشهداء علیه السلام را پذیرفت و با آن حضرت ازدواج کرد.

فرستاده معاویه دست خالی به شام برگشت و معاویه را در جریان امر قرار داد. او با عصبانیت داد کشید که: ما تو را فرستاده بودیم که هند را برای همسری یزید انتخاب کنی نه برای حسین بن علی علیه السلام.

امّا چون معاویه به عنوان خلیفه مسلمانان حکومت می کرد، ناچار بود ظواهر احکام اسلام را رعایت کند به این جهت سیاست مزوّرانه اش شکست خورده بود و دیگر نمی توانست کاری از پیش ببرد.

عبداللَّه بن عامر هم که از سویی با توطئه معاویه، زندگی اش از هم پاشیده بود و از سوی دیگر به هیچ یک از وعده های معاویه نرسیده بود، در بحران روحی عجیبی به سر می برد.

او با پشیمانی و نگرانی و دست خالی به سفر حج رفت و در هنگام برگشت در مدینه به نزد امام حسین علیه السلام آمده و گفت: آیا اجازه می دهی من سؤالی را از همسر سابق خود داشته باشم؟ امام اجازه داد و با همسر سابقش دیدار کرده و امانتهایش را خواستار شد. هند نیز فوراً صندوق را باز کرده و جواهراتی را که به عبداللَّه بن عامر تعلق داشت در اختیار او نهاد. در آن حال عبداللَّه بن عامر از شدت ناراحتی گریه کرد. امام او را آرام کرده و فرمود: چرا ناراحتی و گریه می کنی؟! او گفت: ای پسر رسول خدا! آیا از دست دادن همسر پرهیزکار، با وفا و فهمیده گریه ندارد و مرا در این امر سرزنش می کنی؟!

 

امام فرمود:

«یابْنَ عامِرْ! نِعْمَ الْمُحَلِّلُ کنْتُ لَکما، هَی طَلاق»[19]

ای عبداللَّه بن عامر! من خوب حلال کننده [و نجات دهنده ای] برای شما دو نفر بودم.

او را طلاق دادم؛ می توانی با او دوباره ازدواج کنی!

عبداللَّه بن عامر وقتی این همه بزرگوار، دوراندیشی و ایثارگری امام را مشاهده کرد متوجه شد که امام حسین علیه السلام برای نجات همسر او از توطئه معاویه به این ازدواج اقدام کرده است.

 

دفاع از ولایت علی علیه السلام

امام حسین علیه السلام در فرصت های مختلف از مقام و منزلت و ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام دفاع کرده و پشتیبانی قاطع خود را از آن حضرت اعلام می نمود.

 

به مواردی از این قبیل اشاره می کنیم:

الف. از گفتارهای آن گرامی است که فرمود:

فردی که زاهد و عابد است، امّا فضیلت و برتری علی علیه السلام را بر تمامی مردم بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله قبول ندارد، عدم پذیرش ولایت در وجود او همانند شعله های آتش در روز طوفانی است و سایر اعمالش هر چند فراوان باشد، مانند علف های خشک بیابان است که تمامی صحرا را فرا گرفته، آن اعتقاد فاسد او هم چون شعله آتشی در طوفان تمام اعمالش را می سوزاند، هم چنان که آتش علف های خشک بیابان را نابود می کند.[20] ب. وقتی آن حضرت شنید مروان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیه السلام جسارت کرده است خشمگین شده و با کمال جرأت جلو مروان را گرفته و به او فرمود: ای فرزند زن بدنام! آیا تو به علی علیه السلام جسارت می کنی؟! می خواهی مقام او را از قرآن برایت بازگو کنم:

 

خداوند متعال می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[21]

آنان که ایمان آوردند و کارهای نیک انجام دادند خداوند رحمان در دل های مردم نسبت به آنان مهر و محبت ایجاد می کند.

 

این آیه در حق علی علیه السلام و یاران اوست.

خداوند متعال در ادامه می فرماید:

«فَإِنَّما یسَّرْناهُ بِلِسانِک لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ»[22]؛

همانا ما قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پروا پیشه گان را مژده دهی!»

خداوند متعال با این آیه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به علی بن ابی طالب مژده داد. امّا ای مروان در حق تو و همفکرانت این آیه را فرستاده است:

«وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا»[23]

به وسیله آیات ما قوم لجوج و سرکش را بترسان![24]

ج. امام حسین علیه السلام در ضمن روایتی طولانی از وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که لقب «امیرالمؤمنین» مخصوص علی علیه السلام است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله طبق دستور خدا و راهنمایی جبرئیل علیه السلام این لقب را بر آن حضرت قرار داده و به اهل ایمان دستور داد تا با نام «امیرالمؤمنین» علی علیه السلام را خوانده و بر او سلام کنند.

 

حضرت سیدالشهداء علیه السلام در ادامه می فرماید:

 

خداوند متعال جبرئیل را به نزد رسول خدا فرستاد و از او خواست تا در حال حیات خود به ولایت و وصایت علی علیه السلام شهادت داده و قبل از رحلت خویش او را با لقب «امیرالمؤمنین» صدا کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز یاران خود را جمع کرده و به آنان دستور داد تا با لقب «امیرالمؤمنین» به علی علیه السلام سلام کنند. مقداد بن اسود کندی، اباذر غفاری، حذیفه یمانی، عمار یاسر، عبداللَّه بن مسعود، و بریده از جمله آن اصحابی هستند که بدون چون و چرا از دستور پیامبر صلی الله علیه و آله اطاعت کرده و با لقب امیرالمؤمنین علی علیه السلام را مخاطب قرار داده و به آن حضرت سلام کردند. اما ابابکر و عمر با شک و تردید این فرمان خداوند را عمل نمودند.[25] د. ولید روزی در بالای منبر مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام اهانت کرده و مقام بلند آن حضرت را مورد جسارت قرار داد. امام حسین علیه السلام از این گستاخی با خبر شده و خطاب به ولید فرمود:

تو کیستی ای ولید بن عتبه که این گونه به امیرمؤمنان علی علیه السلام جسارت می کنی! به خدا قسم! من تو را در مورد عداوت و کینه علی مورد سرزنش قرار نمی دهم، چرا که آن حجت الهی برای تو هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر با کمال شجاعت و بردباری به قتل رساند! تو چه طور به خود اجازه داده ای که به آن بزرگوار اهانت کنی، در حالی که خداوند متعال در قرآن کریم در ده آیه او را مصداق مؤمن معرفی کرده است و در سوره حجرات تو را فاسق شمرده و فرمود:

 

«إِنْ جاءَکمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ»[26]

اگر فاسقی خبری آورد آن را بررسی کنید تا مبادا از روی جهالت اقدامی بکنید و به گروهی هجوم برده و بعداً از کرده خود پشیمان شوید.[27]

 

مبارزه با حاکمان ناشایست

حضرت سیدالشهداء علیه السلام همواره با زمامداران ناشایستی که بر اریکه قدرت تکیه کرده بودند، مبارزه می کرد و انحرافات و خطاهایشان را یادآور شده و از گستاخی بیش از حدّ آنان جلوگیری می نمود.

 

ولید بن عتبه [28] که قبلًا از او نام بردیم برادر شیری عثمان و یهودی زاده ای بود که به اجبار به اسلام تظاهر می کرد. او که از سوی معاویه فرمانداری مدینه را به عهده داشت، از حاکمان ناشایستی بود که امام حسین علیه السلام بارها با او مقابله کرد. زمانی جمعی از شیعیان عراقی برای ملاقات با امام حسین علیه السلام به مدینه آمده بودند، امّا مأموران ولید آنان را از دیدار حضرت منع کرده و اجازه ندادند. امام حسین علیه السلام بعد از آگاهی از این موضوع به فرماندار اعتراض کرده و با لحن تندی فرمود:

«یا ظالِمَاً لِنَفْسِهِ، عاصیاً لِرَبِّهِ، عَلامَ تَحُولُ بَینی وَ بَینَ قَوْمٍ عَرَفُوا مِنْ حَقّی، ما جِهِلْتَهُ انْتَ وَ عَمُّک:»[29]

ای که به خودت ستم کار و به خداوند عاصی و گنهکاری، چرا نمی گذاری گروهی که حق ما را می شناسند با من دیدار کنند؛ همان حقّی که تو و عمویت (معاویه) از شناختن آن جاهل و ناتوانید!

 

پاسداری از معارف اسلامی

بعد از حوادث جنگ صفین گروهی از مسلمانان در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله اجتماع کرده بودند. در میان آنان ابوسعید خدری و عبداللَّه بن عمروبن عاص نیز دیده می شدند. امام حسین علیه السلام وارد مسجد شد، به آن جمع سلام گفته و رد شد. حاضران همه پاسخ آن حضرت را دادند، ولی عبداللَّه بن عمرو در جواب سلام امام علیه السلام سکوت کرد. بعد از اینکه همه ساکت شدند و امام حسین علیه السلام از آن جمع فاصله گرفت، عبداللَّه فریاد زد:

«وعلیک السّلام و رحمة اللَّه و برکاته»

 

پس از پاسخ سلام، رو به جمعیت حاضر کرده و گفت: می خواهید به شما بگویم در روی زمین چه کسی در نزد فرشتگان از همه محبوب تر است؟ گفتند: بلی.

او با اشاره به امام حسین علیه السلام گفت: آن مردی که در حال حرکت است.

من بعد از حوادث صفین حتی یک کلمه هم با او سخن نگفته ام؛ امّا خیلی دوست دارم که با او هم سخن شوم. رضایت او برایم از شتران سرخ مو ارزشمندتر است.

 

ابوسعید خدری گفت: آیا حاضری از آن حضرت عذرخواهی کنی؟

عبداللَّه پاسخ مثبت داد و فردای آن روز به همراه ابوسعید و رجاء از حضرت اجازه ملاقات گرفته و به حضورش رسیدند.

امام حسین علیه السلام در ابتدا برای عبداللَّه اجازه ملاقات نداد و بعد از اصرار ابوسعید امام اجازه داد و همگی وارد شدند. آن حضرت وقتی گزارش گفتگوی روز گذشته را از زبان ابوسعید شنید رو به عبداللَّه کرده و فرمود:

آیا مطمئنی که من در نزد فرشتگان آسمان محبوب ترین فرد روی زمین هستم؟

عبداللَّه گفت: آری، قسم به خدای کعبه من به این حقیقت یقین دارم.

امام حسین علیه السلام فرمود: اگر چنین است چرا در صفین با من و پدرم به جنگ برخاستی در حالی که پدرم بهتر از من است؟

عبداللَّه گفت: آری چنان است که می فرمایید! پدر شما از شما هم بهتر است. امّا چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرموده بود که از پدرت اطاعت کن و در جنگ صفین پدرم سوگند داد تا در مبارزه با شما شرکت کنم. امّا خدا می داند که نه شمشیر کشیدم و نه نیزه ای پرتاب کردم و نه تیری از کمان رها نمودم.

 

امام حسین علیه السلام به او فرمود: مگر تو کلام خداوند را نشنیده ای که فرمود:

«وَ إِنْ جاهَداک عَلی أَنْ تُشْرِک بِی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»[30]

اگر پدر و مادرت تلاش کنند تا تو را جاهلانه به سوی شرک و خرافه پرستی سوق دهند، از آنان اطاعت نکن!

مگر سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را در این زمینه نمی دانی که فرمود:

«انَّما الطَّاعَةُ فی الْمَعْرُوف؛»

دایره اطاعت از پدر و مادر فقط در کارهای نیک و خداپسندانه است

در سخن دیگر فرمود:

«لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فی مَعْصیةَ الْخالِقِ»

اطاعت از مخلوق در راه معصیت خالق جایز نیست؟![31]

 

نماز بر اهل نفاق

شخصی منافق در مدینه درگذشت و بستگانش درصدد تدفین او برآمدند. امام حسین علیه السلام یکی از دوستانش را دید که آن روز با شتاب به خارج از شهر می رفت تا در نماز او شرکت نکند. امام فرمود: لازم نیست به بیرون شهر بروی، در نماز او شرکت کن و گفته های مرا تکرار کن! وقتی نماز شروع شد امام حسین علیه السلام این کلمات را ادا کرد:

 

«اللَّهُمَ الْعَنْ فُلانَاً عَبْدَک الْفَ لَعْنَةٍ مُؤْتَلِفَةٍ غَیرَ مُخْتَلِفَةِ، اللَّهُمَّ اخْز عَبْدَک فی عِبادِک وَ بِلادِک، اللَّهُمَّ اصْلِهِ حَرَّ نارِک، اللَّهُمَّ اذِقْهُ اشَدَّ عَذابِک، فَانَّهُ کانَ یتَوَلَّی اعْداءَک وَ یعادی اوْلیاءَک وَ یبْغِضُ اهْلَ بَیتِ نَبِیک صلی الله علیه و آله؛»

خداوندا! به فلانی بنده ات هزار بار لعنت کن! لعنت های به هم پیوسته و غیر مختلف؛ بار پروردگارا! او را در میان بندگان و شهرهایت خوار گردان؛ خدایا، حرارت آتشت را به او برسان! خدایا بدترین عذاب خودت را به او بچشان! او دشمنانت را دوست می داشت و با دوستانت دشمنی می کرد و کینه اهل بیت پیامبرت را در دل می پروریدد.

آن حضرت در نماز میت بر جسد سعید بن عاص نیز از این عبارت استفاده کرد. شخصی که در کنارش بود با تعجب پرسید: مگر شما بر مردگانتان اینگونه نماز می خوانید؟

امام حسین علیه السلام فرمود: نه، ما بر دشمنانمان این گونه نماز می خوانیم.[32]

 

پی نوشت ها

[1] الغدیر، ج 3، ص 246.

[2] مصباح المتهجد، ص 720.

[3] نهج البلاغه، حکمت 374.

[4] حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 2، ص 259.

[5] تاریخ طبرى، ج 4، ص 266 ..

[6] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 231.

[7] معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 214.

[8] المناقب، ج 4، ص 38- 39؛ العوالم، الامام الحسین 7، ص 87.

[9] تحف العقول، ص 237 و 238، بحار الانوار، ج 97، ص 80.

[10] تحف العقول، ص 237، 238؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 80؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 270.

[11] العوالم، الامام الحسین علیه السلام، ص 62.

[12] المناقب، ج 4، ص 66.

[13] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 15، ص 225.

[14] همان، ج 11، ص 251.

[15] کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 143.

[16] الدرجات الرفیعه، ص 248، الغدیر، ج 8، ص 301.

[17] وقعة صفین، ص 115.

[18] تحف العقول، ص 243.

[19] شرح احقاق الحق، ج 11، ص 429.

[20] تفسیر امام عسکرى علیه السلام، ص 89.

[21] سوره مریم، آیه 96.

[22] همان، آیه 97.

[23] همان.

[24] تفسیر فرات کوفى، ص 253، مناقب، ج 3، ص 184.

[25] مدینه المعاجز، ج 1، ص 62.

[26] سوره حجرات، آیه 6.

[27] تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 82.

[28] ولید بن عتبه در زمان خلافت عثمان فرماندار کوفه شد. جنایات و فسادهاى زیادى رادر آنجا مرتکب گردید او حتى در حال مستى به اقامه نماز صبح در مسجد کوفه پرداخته و محراب را آلوده کرد. پس از اثبات میگسارى وى توسط مالک اشتر در حضور عثمان، امیرمؤمنان على علیه السلام بر او حد شرعى شراب جارى ساخت.

[29] فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 331.

[30] سوره لقمان، آیه 15.

[31] مناقب، ج 4، ص 73.

[32] الکافى، ج 3، ص 188.

۹۵/۰۷/۲۳

نظرات (۰)

بی نظر

نظر شما چیه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">